پدر پيرببين
كه چه ها رفته است بر فرزندان اين سرزمين
كه نه صدايي به صدا مي رسد
ونه غنچه كلامي اجازه شكوفايي دارد
كه تبسم را بر لبها جراحي كرده اند
و خنده را بر دهان
كلام را در پستوي دل نهان بايد كرد
و خون دل را در جگر
هيهات اينچنين نمي كنيم
پدر پير ببين
كه فرزندانمان را در شكم مادرانشان
به اسارت مي برند!!
و قاتل شهيد اين ديار را جستجو مي كنند!
پس پدر پير بگو
كه نگاهي به آينه كنند!
ديدي كه چگونه اين قوم به ظاهر ديندار
در پس پرده گفتار تملق گويي خود
چه اهانت كه به انسان و كرامت كردند
و نيرنگ و فريب را جاگزين عدالت كردند
و"آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند"
هيچ ديوي با دشمن نكرده است.
چه جنايتها...آه!!
پدر پير اين سرزمين
گهواره مان را تا صبح به اين اميد جنباندي تا
روزي كه بزرگ شديم
و گريه بچگانه مان به فرياد مبارزه تبديل شد
سرودي را برآوريم كه تو هميشه بر لب داشته اي
سرودي از نوع مهر
از بام هاي خانه هاي روشن به اميد اين مردم
پدر پير اين سرزمين
تو هميشه زمينت را به آب دانش سيراب كرده اي
و با نيروي عشق رويانده اي
سبز است روح مردمانت
سپيد است نور پرمهر عشقت
و سرخي خون جوانانت
كه پرچمت را ساخته اند
پدر پير به آنان بگو
سرخي رنگ دل از خون جوانان منست
اي دريغا نتوان رنگ به آن پاشيدن
كه نه صدايي به صدا مي رسد
ونه غنچه كلامي اجازه شكوفايي دارد
كه تبسم را بر لبها جراحي كرده اند
و خنده را بر دهان
كلام را در پستوي دل نهان بايد كرد
و خون دل را در جگر
هيهات اينچنين نمي كنيم
پدر پير ببين
كه فرزندانمان را در شكم مادرانشان
به اسارت مي برند!!
و قاتل شهيد اين ديار را جستجو مي كنند!
پس پدر پير بگو
كه نگاهي به آينه كنند!
ديدي كه چگونه اين قوم به ظاهر ديندار
در پس پرده گفتار تملق گويي خود
چه اهانت كه به انسان و كرامت كردند
و نيرنگ و فريب را جاگزين عدالت كردند
و"آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند"
هيچ ديوي با دشمن نكرده است.
چه جنايتها...آه!!
پدر پير اين سرزمين
گهواره مان را تا صبح به اين اميد جنباندي تا
روزي كه بزرگ شديم
و گريه بچگانه مان به فرياد مبارزه تبديل شد
سرودي را برآوريم كه تو هميشه بر لب داشته اي
سرودي از نوع مهر
از بام هاي خانه هاي روشن به اميد اين مردم
پدر پير اين سرزمين
تو هميشه زمينت را به آب دانش سيراب كرده اي
و با نيروي عشق رويانده اي
سبز است روح مردمانت
سپيد است نور پرمهر عشقت
و سرخي خون جوانانت
كه پرچمت را ساخته اند
پدر پير به آنان بگو
سرخي رنگ دل از خون جوانان منست
اي دريغا نتوان رنگ به آن پاشيدن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر