این روزها در هر جا می نگرم اثری از نشاط نمی یابم که سیاه است بختمان و عزتمان در قفس است.نفس برایم به سختی می آید می توانم با تمام وجودم خفقانی را حس کنم که خفه ام کرده است.جایی که نمیتوان حرفت را بزنی ،نظرت را بگویی و ریا نکنی.در جایی که سنگها را بسته اند و سگها را وا کرده اند تا به مردمی بتازند که تا دیروز ولی نعمت حاکمان بوده اند تا بیایند رای بدهند تا از حضور آنان برای خود مشروعیت دست و پا کند اما همین مردم صدای اعتراضشان بلند می شود اجنبی لقب میگیرند و برای مشروعیت حاکمان رای آنها لازم نیست و حرف آنها مبارزه با نظام اسلامی! است و محاربه با اسلام! است و خون آنان مباح اعلام می شود و حتی دست درازی به جان و مال و ناموس آنان نیز مباح اعلام شده است.چطور می توان تحمل کرد بدترین اهانت ها به مردمی که برای برپایی این نظام خونها داده اند و اینک حاکمان آن نظام را ارث پدری خود کرده اند و حالا مردم تجاوز به نوامیسشان توسط ذوب شدگان در ولایت و مجریان فتاوی طالبانی مفتی یزیدی را می نگرند. امروز حاکم ایران خود را نایب امام زمان میخواند و به این دلیل همه رفتار و افکار خود را برخاسته از مشروعیت الهی می داند و نه تنها اطاعت از خود را اطاعت از خدا می داند بلکه رفتار و حرفهای زشت و کشور نابودکن دست نشانده اش یعنی رییس دولت کودتا را هم مورد حمایت خداوند می داند و اطاعت از او را اطاعت از خدا!!هموکه دستانش به خون ملت آلوده است و در این میان معلوم نیست اسلامیکه آنها از آن دم میزنند چه نوع اسلامی است! همه می دانند که این آیینی که آنها مرید آنند قطعا اسلام نیست.امروز می بینیم که بیشترین خدمت را به منافع بیگانگان خودشان کرده اند و بلکه بیشترین ضربه را به اسلام خود اینان وارد کرده اند و اسلام میرود که با رفتار اینها به زباله دان تاریخ بپیوندد.دیگر چندقدمی تانابودی کل کشور باقی نمانده است.اسلام را هم که مدتهاست به باد فنا داده اند و فقط با نام آن دارند نان میخورند و با فریب مردم مذهبی فقط خودشان را موجه جلوه می دهند.
می خواهم جمله اولم را کمی تغییر دهم: اثری از نشاط در این جامعه نمی یابم چون اوقات مردم را تلخ کرده اند اما نشاطی که برای فایق آمدن بر این اوضاع در مردم است وصف ناشدنی است.بختمان نه تنها سیاه نیست که ایرانی همیشه سپیدبخت است و دشمنانش عاقبت روسیاه. اگرچه این روزها دودی سیاه فضا را فرا گرفته است لکن این دود با طوفان خشم ملت به باد خواهد رفت.همین که ایرانی برای کرامت انسانی و حقوق خود اعتراض می کند و آرام نمی نشیند ونشان از عزت وشرف اوست.
خفه ام خفه!نفسم بالا نمی آید.بغض گلویم را گرفته و نمی توانم فریاد نکنم.ازوقتی رفتار حیوانی حکومت عدل اسلامی را با خواهرانم شنیده ام خواب راحت نداشته ام.و مینویسم به امید آنکه تو هموطن بخوانی و بدانی که تنها نیستی در درد کشیدن و ما با همیم.تامیتوانم می نویسم و بر علیه این نظام مستبد و ستمگر وحراف نیابت ازخود گرفته می نویسم و آگاه می کنم و نمیگذارم که خاموشم کنند.
گرمن از پایم درآیم گو درآی
بهتر ازمن صدهزار از دست رفت
می خواهم جمله اولم را کمی تغییر دهم: اثری از نشاط در این جامعه نمی یابم چون اوقات مردم را تلخ کرده اند اما نشاطی که برای فایق آمدن بر این اوضاع در مردم است وصف ناشدنی است.بختمان نه تنها سیاه نیست که ایرانی همیشه سپیدبخت است و دشمنانش عاقبت روسیاه. اگرچه این روزها دودی سیاه فضا را فرا گرفته است لکن این دود با طوفان خشم ملت به باد خواهد رفت.همین که ایرانی برای کرامت انسانی و حقوق خود اعتراض می کند و آرام نمی نشیند ونشان از عزت وشرف اوست.
خفه ام خفه!نفسم بالا نمی آید.بغض گلویم را گرفته و نمی توانم فریاد نکنم.ازوقتی رفتار حیوانی حکومت عدل اسلامی را با خواهرانم شنیده ام خواب راحت نداشته ام.و مینویسم به امید آنکه تو هموطن بخوانی و بدانی که تنها نیستی در درد کشیدن و ما با همیم.تامیتوانم می نویسم و بر علیه این نظام مستبد و ستمگر وحراف نیابت ازخود گرفته می نویسم و آگاه می کنم و نمیگذارم که خاموشم کنند.
گرمن از پایم درآیم گو درآی
بهتر ازمن صدهزار از دست رفت
به یاد آرش کمانگیر سیاوش کسرایی عزیز افتادم..
روزگار تلخ وتاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر